سيد حسن آصف آگاه

191

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

سه شبانه‌روز ، تنومند و جان اومند دوزخى [ بوند ] ، اندر دوزخ پادافراه كشند . پرهيزگار ، اندر بهشت ، تنومند [ و جان اومند ] آن سه شبانه‌روز را شادى بيند . چنين گويد [ در نامهء دين ] كه بدان روز كه دروند از پرهيزگار و پرهيزگار از دروند جدا شوند ، هركس را اشك تا قوزك فرود آيد . چون پسر را از انبازى پدر و برادر را از آن‌كه برادر است و دوست را از آن‌كه دوست است ، جدا كنند . هركس آن كنش خويش را تحمل كند : گريد پرهيزگار بر دروند و دروند گريد بر خويشتن . هست كه پدر پرهيزگار و پسر دروند است ، هست كه برادرى پرهيزگار و يكى دروند است . ايشان كه سود خويش طلب كرده‌اند ، چون ضحاك و افراسياب و وامن 20 و نيز ديگر از اين‌گونه مرگ ارزانان ، پادافراه [ بدان ] آيين تحمل كنند [ كه ] هيچ مردم تحمل نكند ، كه آن را پادافراه سه‌شبه خوانند . اندر آن فرشكردسازى ، آن مردم پرهيزگار - كه نوشتم پانزده مرد و پانزده كنيزك 21 زنده‌اند - به يارى سوشيانس برسند . گوچهرمار ، كه ميان زمين و سپهر است ، از تيغ ماه به زمين افتد . زمين را همان‌گونه كه درد بود كه ميش را ، اگر گرگ پشم بركند . سپس ، آتش و اريامن ايزد فلز اندر كوه‌ها و گريوه‌ها را بگدازانند و بر زمين رود گونه بايستد . سپس ، همه مردم را اندر آن فلز گداخته بگذرانند و پاك بكنند . آن‌كه پرهيزگار است ، آن‌گاه چنان گمان كند كه [ اندر ] شير گرم همىرود . اگر دروند است ، آن‌گاه به همان آيين گمان كند كه اندر فلز گداخته همىرود . پس بدان عشق بزرگ ، همهء مردم به‌هم رسند : پدر و پسر و برادر و همهء دوستان . مرد از مرد پرسد كه « آن چند سال كجا بودى و تو را به روان قضاوت چه بود ، پرهيزگار بودى يا دروند ؟ » . نخست ، روان تن را بيند و او را پرسد . بدان گفت و پاسخ ، مردم با يكديگر هم بانگ شوند و بلند ستايش به هرمزد و امشاسپندان برند . هرمزد بدان‌گاه فرجام بخشنده آفرينش شود ؛ زيرا او را اندر آن‌گاه كه مرده ايشان بازساخته شود ، كارى [ ديگر ] برنبايد كردن . يزش بازسازى مرده را سوشيانس با ياران [ آغاز ] كند و گاو هديوش 22 را بدان يزش كشند . از پيه آن گاو و هوم سپيد انوش آرايند و به همهء مردم دهند و همهء مردم جاودانهء بىمرگ شوند . اين را نيز [ نامهء دين ] گويد كه مردمانى را كه بالغ بودند ، آن‌گاه به سن چهل سالگى